به گزارش اطلاعات آنلاین، تولیت آستان قدس رضوی در مراسم خطبه خوانی شب شهادت امام رضا(ع) اظهار کرد: اویس قرنی برای ما یک حجت و الگوست؛ اویس معرفت داشت و به آنچه از آموزههای نبی مکرم اسلام میدانست، عمل میکرد. پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله هرگاه اصحاب خود را میدیدند، میفرمودند: «هرگاه اویس را دیدید، سلام مرا به او برسانید.»
وی افزود: چرا اویس به این مقام رسید؟ چون هیچ تعلقی به دنیا، زینتهای دنیا، جاذبههای دنیا و تعلقات دنیوی نداشت. همه وجودش عشق به خدا بود؛ بنده خدا بود، عبد خدا بود و تنها چیزی که او را آرام میکرد، جلب رضایت و خشنودی خداوند متعال بود.
وی گفت: ما امام رضا(ع) را با چشم ظاهری نمیبینیم و سخن حضرت را بهصورت معمول نمیشنویم، اما حضرت ما را میبینند و سخن ما را میشنوند. سخنان و آموزههای حضرت رضا(ع) در اختیار ماست؛ بایدها و نبایدهایی که حضرت برای سعادت و خوشبختی ما در دنیا و آخرت بیان فرمودهاند. سؤال این است: ما چقدر از این آموزهها میدانیم و چقدر به آنها عمل میکنیم؟
به گفته وی، اینجا یک محیط ملکوتی و نورانی است. ما در محضر ولی خدا و حجت خدا هستیم. این مکان شریف این استعداد و قابلیت را دارد که ارتباط ما با حضرت را صدچندان کند؛ به شرط اینکه خودمان را با آموزهها، بایدها و نبایدهای حضرت که مایه سعادت و خوشبختی ماست، تطبیق دهیم. زیارت یعنی همین.
آیت الله مروی گفت: زیارت یعنی روحمان را صیقل بزنیم، قلبمان را پاکیزه کنیم و خودمان، روحمان، دل و باطنمان را در این حرم مطهر و این قطعه از بهشت، طهارت ببخشیم. آلودگیها را از خود بزداییم و کینهها، نفرتها، حسادتها و رذالتهای اخلاقی را به عنایت حضرت رضا(ع) از وجود خود دور کنیم تا بتوانیم عنوان «زائر حقیقی» را به دست آوریم.
وی ادامه داد: آخرین زیارت رهبر عظیمالشأن شهید، اعلیالله مقامهالشریف، حدود دو سال قبل بود. در آن زمان مراسم غبارروبی داشتیم و حضرت آقا نیز مشرف شدند و داخل ضریح مطهر وارد شدند.
وی افزود: معمولاً در این مراسم، زیارت جامعه کبیره و یک ذکر توسل خوانده میشود و برنامه در نهایت حدود نیم ساعت تا چهل دقیقه به طول میانجامد. آن روز نیز زیارت جامعه کبیره تمام شد، ذکر توسل هم به پایان رسید، اما حضرت آقا از داخل ضریح بیرون نمیآمدند؛ شاید حدود بیست دقیقه کنار مرقد شریف جد بزرگوارشان ایستادند و دست به دعا برداشتند. برنامهها تمام شده بود، اما آقا مشغول زیارت و دعا بودند؛ بعد دیدند حرم مطهر ساکت شده و دیگر صدای دعا و زیارت به گوش نمیرسد. فرمودند: «باید برویم؟»؛ عرض کردم «اختیار با خودتان است؛ اگر میخواهید بمانید، تشریف داشته باشید.»
حضرت آقا باز هم چند دقیقهای ماندند. نمیدانم آنجا چه گذشت؛ از آنچه میان آقا و حضرت رضا(ع) گذشت، چیزی نمیدانم و نمیتوانم بفهمم. بعد فرمودند: «خب، باید برویم. برویم.»
من چندین بار توفیق داشتم در مراسم غبارروبی در محضر رهبر شهید انقلاب باشم، اما این زیارت با همه آن دفعات متفاوت بود؛ چیز دیگری بود. نمیدانم آیا حضرت آقا در آن لحظات احساس کرده بودند که این آخرین زیارتشان است؟ آیا احساس کرده بودند که دیگر قرار نیست بار دیگر به این حرم مطهر مشرف شوند و به همین دلیل نمیتوانستند از کنار ضریح مطهر دل بکنند؟ واقعاً نمیدانم. اما آن زیارت، در نهایت، آخرین زیارت ایشان شد.
این حرم، اهل خودش را دارد؛ کسانی که با حضرت رضا(ع) ارتباطی عمیق و ناگفتنی پیدا میکنند؛ ارتباطی که شاید بسیاری از ما از درک حقیقت آن عاجز باشیم.